محمد تقي جعفري

87

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

آن را از بين نبرد ، به هستى خود ادامه خواهد داد . براى اين كه اين پديده رنگ نسبيّت به خود بگيرد ، لازم است كه رابطهء آن ، با دو طرف ( ضعيف و شديد مثلا ) منظور گردد ، يعنى آن پديده را با روشنايى ضعيفتر يا قوىتر منظور نماييم . اگر چنين ملاحظه اى در كار نباشد ، روشنائى همان پديده ايست كه فى نفسه وجود دارد . و چنين است بزرگ و بزرگتر ، سنگين و سنگينتر ، عادل و عادلتر ، سعادتمند و سعادتمندتر ، پيشرفته و پيشرفته تر . . . بنا بر اين ، نسبيت مفهومى است كه از مقايسهء واقعيات با يكديگر در ذهن ناظر مقايسه كننده بوجود مىآيد . امّا مطلق ، آنچه كه مورد اتفاق نظر همهء متفكران و مكتبهاى گوناگون است ، اينست كه انتزاع كلى از حقايق عينى ، يكى از مختصات ذهن بشرى است ، زيبايى ، عدالت ، حقارت ، علم ، داراى مفاهيم كلَّى و مطلق در ذهن ما مىباشند كه در همهء علوم و فلسفه‌ها و هنرها ، مورد بهره بردارى قانونى قرار مىگيرند . اگر حدّ اعلايى از مفهوم زيبايى براى انسان قابل درك نباشد ، حدّ وسط و حدّاقل زيبايى هم قابل درك نخواهد بود . با اين ملاحظه معلوم مىشود كه مطلق نيز مانند نسبى مربوط به ناظر است . ولى خصوصيتى كه در مطلق وجود دارد اينست كه بايستى مطلق يعنى حدّ اعلاى مفاهيم كلَّى واقعيت داشته باشد ، اگر چه اين واقعيت را بوسيلهء وجود انسانها بپذيريم ، يعنى بگوئيم كه انسان بقدرى داراى روح بزرگى است كه شايستگى پل عبور بودن براى مطلقها به قلمرو درك مىباشد . ضوابط نسبيت هدفها و وسيله ها دو ضابطهء اساسى براى نسبيّت هدفها و وسيله‌ها در قلمرو معارف انسانى ديده مىشود : ضابطهء يكم - خود حيات آدمى است ، هر اندازه كه حقيقت مطلوب به حيات آدمى نزديكتر و در آن مؤثرتر باشد ، جنبهء هدفى آن مطلوب بيشتر است ، زيرا ادامهء حيات ، هدف مطلقى است كه با نظر به خود حيات وسيله قرار نمىگيرد . ضابطهء دوم - خود يا من است ، خود محصول عالى از حيات طبيعى است